|
برای من که دل تنگ تو ام یک متر هم زیادی است ... فضای اتاق را نمی گویم! فاصله ی ما... دیواری به این بزرگی است!!! ********************************* خسته از راهم پر از گرد و غبار از زلال چشمهایت کمی بر من ببار بدوز از جنس خورشید جامه ای برای من در آغوشم بگیر ای دختر حوری تبار
تو مست تو و خود شراب دستم تو به فکر خود و من ز عشق مستم تو اگر بیش ببینی و کمی هم به خود آیی منِ دیوانه ببینی که تو چون خود می پرستم **************************** چشمهایت آسمانی و دلت بزرگتر از دریاست فرشته ای، نجیبی، همانی که دلم می خواست تو تفسیر واژه ی نهایتی در عشق تو همان حس قشنگی که وجودت زیباست **************************** من و تو باهم به این کوره راه آمده ایم من و تو به دنبال عشق اعلا آمده ایم خبری از معرفت نیست در این راه دراز مثل اینکه مسیر را اشتباه آمده ایم
دوست دارم... نوشتن اسم تو را دوست دارم... ببوسم هر آن عاشق شوم هر بار به آغوش کشم دوست دارم عاشقی کنم بدم می آید از رفتار روباتیک!
رها کن حس خیانت رو تا مدفون شه به زیر خاک
شرمنده خیلی دیر به دیر پست میزارم. ممنون از همه ی دوستان با محبتی که لطف دارن و با نظرات و دستخطاشون به من انرژی میدن. مرسی دوستان
سلام پروانه ی صبحم ، سلام ای بانوی بیدار ببین که باز امروز هم دوستت دارم بسیار سلام ای لحن پُر خنده ، سلام گلبرگ رقصنده امروز هم سرشارم ، بیشتر میخواهمت انگار ******************* پُرم از حرف نگفته، پُرم از عشق صمیمی عشقی که خبر نداری خودتم درش سهیمی فصلی از بغض نشسته گوشه ی قلب شکستم فصلی از عقده ی پنهون، از تو ای عشق قدیمی ******************* چه شده شماره ات مشغول شدست تمامی مسیرها به تو مسدود شدست صدبار گرفتم بوق مشغولی زد بدجور دلم برای تو شور شدست
شیرینی لبت هنوز هم بر جام شراب آرامشیست بر روحم و این من خراب هنوز هم رنگ لبت بخاطرم ماندست آن بوسه های گرم و آن طعم های ناب ****************** دیروز هم عطر جای خالیت به مشام من رسید چند سطری از عشق به دفترچه ی خاطرات من وزید امروز همچنان نیستی و ذهنم پر از جملات برگهای دفترم پر شد و خودکار هم به اتمام رسید ****************** با نسیم نفست ساکت و خوابم کرده ای در شهر آغوش تنت ساکن و داغم کرده ای رویای من، احساس من، تعبیر خواب من شدی همچو ریشه در خودت ثابت و رامم کرده ای ****************** برو به من دست نزن قرار ما این نبود هردو حماقت کردیم کسی بی تقصیر نبود نگاه نامحرم تو وصله ی عشق من نشد برو به من دست نزن، چشم و دلت سیر نبود
دیدن صحنه ی مرگ ندا زبان رو فلج میکنه و باز هم فقط این احساسات مایع هستن که میتونن حال انسانها رو بیان کنن! اشکهایی که جاری میشن و افکاری که در ذهن رژه میرن.
بروی دیوار یک دستگیره بکش پشت میله های عشقت میخوانم و ناز نمی آورم بگیر و ببندم آزارم بده
این شعر رو در هشت بیت گفتم هرچند که گفتی در این باره بسیار بود به فتوای حاکم شهر عاشقی ممنوع شدست
نیستی و گرفته این وسعت اندوه مرا رفتی و بردی همه گرمی و احساس و صفا یک طرف دلتنگی، طرفی نبود شانه های تو آنقدر اشک ریختم که اتاقم شده استخر شنا ******************************** گفتی که به عشق اعتقاد نداری، به درک! با بوسه و عیش میانه ای نداری ، به درک! گفتم یک بار عاشق شو امتحان ندارد ضرری گفتی که به من اعتماد نداری، به درک!
گر "مِی" نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غره بدان مشو که "مِی" می نخوری صد لقمه خوری که "مِی" غلام است آن را شعر از: "حضرت حکیم عمر خیام" خدای من وجدان و پیامبرم خیام نیست روی پیشانی ام نشانه ای از اسلام باشد کافرم ولی به این افتخار میکنم که برای هیچکس نساخته ام از دینم دام
ممنون از همه ی دوستان با محبتی که با نظراتشون به من و این وبلاگ نوپا ابراز لطف داشتن وبلاگ جدیدالافتتاح و غیبت و ... وبعد از غیبت این دو فنجون ناقابل رو ازم بپذیرین بازهم شعر ساده ای ساخته ام از جملات شعری برای این لبهای شیرین تر از شکلات با چشیدن هر بوسه ات فنا شدم مُردم خداوند رحمتم کند بلند بگو صلوات طلوع کن بتاب بر این قلب یخ بسته ی من حیا نکن ببار بر کویر ترک بسته ی تن جامه ی شرم دور کن از وجود پر حرارتت برون کن بگیر سردی از این تن خسته ی من
تسخیر کن و قلب مرا مغلوب کن با خیسی لبت لب مرا مرطوب کن امشب که تو مال منو من مال توام فاعل به دلم شو و مرا مفعول کن --------------------------------------------------------------- لب بزار و عشق تزریق کن درون موی رگهایم بمان کنارم که دگر دلزده از تمام رفتن هایم این شدست وجود من کهنه شدست روح من این عضلات خشک شده، ببین! زنگ زده مفصلهایم
ملت ما اینجوریه... یعنی اینجوری شده، یا بهتر بگم اینجوری کردنش. شدیم مثل آدمای بی هویتی که نمیدونیم از کجا اومدیم و به کجا داریم میریم! تاریخمونو بلد نیستیم و آیندمونم که از بس تاریکه کسی جرات نمیکنه دستشو سایبون چشاش کنه تا ببینه اون جلوها چه خبر میتونه باشه! فقط سرمونو انداختیم پایین و جلو پا مونو نگاه میکنیم. از اونجایی که سرمون پایینه پس پشت گردنمونم باز مونده که هر کس و نا کسی بیاد بزنه و مام که حتی سرمونو بالا نمیکنیم ببینیم کی بود. خواستیم حقمونو قبل از اینکه بخورنش خودمون بخوریم اما دیدیم حقی نمونده!!! حق نداریم .... عشق تعطیل ... انسانیت رو یه عده حیوون کشتن ... غیرتمون فقط نماش شیکه اما هیچ بخاری ازش بلند نمیشه ... هویتمونم که .... عشق کشتمش، حق خوردمش، انسانتیت دیروز مُرد همه را مفت فروختم، غیرتم را باد بُرد گفتنم به بهشت میروم بدون اینها شاید! پس بی آرمان شدم و هویتم را هم سگ خورد
|
About
محمد مبارکی، متولد 1365 . بیش از این هرچه بگویم دروغ است. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 Links
از روی باد معده (طنز سیاسی) |